تبليغاتX
از جون مرغ تا شیر آدمیزاد

از جون مرغ تا شیر آدمیزاد

از جون مرغ تا شیر آدمیزاد

اینم یه سری عکس که تا حالا ندیدینش

اینم  عکس از بچهای خاتمی نظرت چیه؟

به به بفرما سوپ سوسک

به به امیدوارم دست پختمو دوست داشته باشین فلا خداحافظ!!

یه سایت که پر از عکس جن و ارواح هستش کلیک!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 21:50  توسط امیر سرتق  | 

بعد هم رفت صبحانه بخوره که دید خدمت کارشون داره چوغولی رامونا رو به کلاوس می کنه . رامونا تندی دوید یک لباس خوب پوشید موهاشو شونه کرد وخودشو به بیخیالی زد و توپشو برداشت که بره بازی کنه . رامونا ;

با یک سلام سر سری به شوهر خواهرش داشت می رفت که یک دفعه کلاوس ( با بی ادبی ) گفت: کجا ؟

رامونا هم با بی ادبی گفت : به شما چه؟

کلاوس اومد یه کتک به رامونا بزنه که رامونا یه جیغ بنفش کشید.

بعد هم رامونا دوید رفت تو خیابون که دید کلا همه جا فرق می کنه . یادش اومد که وقتی که اومدن خواب تشریف داشته . حالا جلوش یه همچین جایی بود . (ببخشید چون بلد نیستم عکس بذارم می نویسم)

Holly wood

رامونا با همون دهن واز افتاد زمین.

ا......ا......اونو نیکول کیدمکن بذار ضایع بازی در نیارم برم تو خونه.

 این داستانم تموم شد میخوام یه سری آهنگ جدید بزارم شما چم می خاین ؟

اگه از دیدن عکس جن به وجد میای کلیک کن!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 23:48  توسط امیر سرتق  | 

ادامه داستان دخترک

خلاصه خونه ی اونا رو ساختن و رامونا و پدرو مادرش به اون خونه رفتن .

وااااااااااااااااااااااای.... چه خونه ای !

ديوار  اتاق هاش از گل بنفشه پوشيده شده !  تخت هاش از يک اتاق هم بزرگتره وای عروسکهای رامونا رو  ببينيد وای................. .

رامونا وارد اتاق خودش  شد ، نزديک بود غش کنه .

نزديک ۲۰ تا باربی ، ۴ تا خونه ی باربی و ۳۰ تا عروسک پشمالو  ، وای....... ميز تحريرشو . رامونا از خوشحالی جيغ کشيد.

وقتی همه ی خون رو ديدن نزديک شام شده بود ، تازه اينقدر خونشون بزرگ بود که همديگر رو  گم  کرده بودند . خلاصه همديگر رو پيدا کردند و رفتند سر ميز شام ، ميزشون هم ديدنی بود انواع و اقصام غذا های ملل تو ميز شون ديده ميشد .

رامونا نمی دونست از کدام غذا ها بخوره  بلاخره تصميم خودشو گرفت بعد از سوپ خواست مرغ بخوره چنگالو که برداشت پيش خدمتشون گفت : خانوم با اون يکی چنگال .

رامونا نگاه کرد ديد حدود ۱۰ نوع قشق و چنگال و چا قو کنار  بشقاب رامونا چيده شده .

خلاصه رامونا به حرف پيش خدمتشون گوش کرد و با اون چنگالی که گفته بود غذا شو خورد.

پيشخدمتشون گفت: خانم ; من بايد ظرفاتون رو بشورم.

رامونا رهشو کج کرد و رفت طرف اتاقش  اما بعد پشيمون شد و رفت دستشويی .

واي.....ی...ی رامونا ديگه نمی خواست بياد بيرون اينقدر دستشويش قشنگ بود که حدود ۰/۵ ساعت تو دسشويی بود. بعد به اتاقش رفت تو اتاقش تا بخوابه .

رامونا معمولا عادت داشت ساعت ۱۰ صبحانه بخوره ولی ساعت ۵/۸ بيدارش کردن . رامونا که فرست خوبی برای يک الم شنگه درست و حسابی پيدا کرده بود داد زد( البته به نوکره) :‌ شما ها حق ندارين وقتی که من نگفتم بيدارم کنيد شما ها يک عالمه احمقيد واقعا که ديوونه ايد.( آخجون دعوا وپر)

بعد هم رفت زير پتوش و سعی کرد بخوابه که ضايع نشه.

خلاصه ساعت ۱ بيدار شد ورفت ( اين و  رفت نه ورفت برره ای) تاصورتشو بشوره.......

                                                                                         ادامه دارد ۱ قسمت دیگه..........!

 

اگه فک کردی شجاعی یه سر به سایت دیگم بزن تا بترسی !

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 21:19  توسط امیر سرتق  | 

داستان دخترک و آرزوهایش 2 قسمتی

درزمان های قدیم ، دخترکی به نام رامونا زندگی می کرد . خانواده ی رامونا یکی از فقیر ترین خانواده ی روی زمین بودند .

پدر اون توی شهرداری رفتگر بود ، مادرش هم توی یک مطب لاغری آبدارچی بود.

رامونا یک خواهر داشت به اسم ویولت که دم بخت بود.

یکی از روز های کریسمس زنگ در به صدا دراومد.

_ رامونا دررا باز کن .

_ کیه ؟

_ منم همون کسی که قرار بود به خوا ستگاری ویولت بیام.

_ چند لحظه صبر کنید.

_  رامونا کی بود؟

_ یکیه می گه : من خواستگار ویولتم .

همه از جا پریدند .

ویولت گفت: بگو بیاد تو .

رامونا در و باز کرد .

نزدیک بود چشماش از حدقه بزنه بیرون .

دهان رامونا باز مونده بود خدا خدا می کرد ویولت جواب مثبت بده  با من ومن گفت: بفرمایید تو .

وقتی مجلس خواستگاری تموم شد همه برای بدرقه ی خواستگار به دم در رفتند. به محض اینکه همه آمدند تا در مورد خواستگار اظهار نظر کنند رامونا گفت: اااا...ماشینشو دیدین؟ ااا...ببینید چه دسته گلی آورده! ااا...کت و شلوار و عینک آفتابیش یه رنگ بودن!

_ بسه رامونا!

ویولت گفت: رامونا چرا انقدر جلوش ندید بدید بازی در میاری؟

_ ویولت و رامونا هر دوتون ساکت باشین. خل ویولت تو از پسره خوشت اومد؟

_ بله پدر

_ خب حالا حاضری جواب بله بدی یا نه؟

با کمی مکث ومن من  قلب رامونا به تپش افتاد.

اوم م م م.......بله پدر جان.

رامونا داشت از خوشحا لی پر در می اورد .

شب که رامونا رفت توی رخت خواب دل تو دلش نبود که فردا بره و برای دوستانش پز شوهر خواهرش وبده .

بلاخره صبح و رامونا رفت تو کوچه و  دید همه چشماشون گرد شده و دهناشون بازه  یکدفعه دید خاستگار ویولت اومده .

رامونا از خدا خاسته پرید جلو گفت :  سلام ویولت حاضره با شما ازدواج کنه ببخشید اسم شما چیه ؟

سلام ویولت خونست؟

_ بله منتظر شماست.

وقتی که پسره یعنی کلاوس رفت تو همه ی بچه ها د ور رامونا جمع شدند.

_ رامونا اون پسره کی بود ؟

_ رامونا تو اون پسر رو می شناسی ؟

_ اون پسره یا بهتره بگم شوهر خواهرمه .

_ خوش بحالت حتما خیلی پولداره حتما هم شما روهم پولدار می کنه.

_ پس چی.

بعد هم دوید رفت تو خونه تا از کلاوس پذیرایی کنه .

شب که همه اومدن قرار عروسی را گذاشتند .

یکی  دو ماه گذ شت ویولت با کلاوس عروسی کرد و رفت تو یه خونه ی بزرگ و مجلل ولی  خانواده اش رو نبرد چون قرار بود برای اونا یه خونه ی دیگه بسازند .                                 ادامه دارد.....!

 

 

اینم سایت دیگه من مه پر از عکس جن هستش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 23:48  توسط امیر سرتق  | 

اولن موضوع عوض شد بد اینم چندتا آهنگ

امروز  منتخب رپ های ایرونی می زارم تا هفته بد که وقت استودیو داریم میرم ماله خودمو میزارم

change (Dariya)XpLuS_a

style Rap (Eblis ft nergal)XpLuS_a

gheseye eshgh kami mc

3ma Hichkas

irane man Desam Steps

heyfe vajeye khiyanat Emziper

tanhayi Rap knot

faramosh Pani

daffing Eblis & Tohi F.T.yar2

Iran Kami Mc

http://bachehaye-bad.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 14:46  توسط امیر سرتق  | 

فیلتر شکن بیا ببر به شرط چاقو

یکی از شما از من فیلتر شکتن اورکات خاست منم گذاشتم

اورکت پروکسی 1

اورکت پروکسی 2

اینم فیلتر شکن قوی !!!

پروکسی 1

پروکسی 2

rasti bacheha be in sitam sari bezanid male khodameh

http://bachehaye-bad.blogfa.com/

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 23:31  توسط امیر سرتق  | 

سلام یکمم خودم

 

سلام به همه رفقا بابا کجاین یه طرح خاستین بدینها بچها مرنتب واستین به مسابقه می خوام بزارم با جایزه تو و و و پ ا مرتب حول ندین  آهان طرح  هرکس بتونه بهترین دروغ رو بگه یه جایزه  خوب می گیره هیچ کلکیم نیستا هرکس کخ بهترین دروغ رو بگه و سقف نظرات هم ۸۰ نفر است پس به دوستاتونم بگین شرکت کنند من هوای شمارو دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 3:11  توسط امیر سرتق  | 

جوک

 

به ترکه میگن: تو ترک هستی؟ میگه : نه ، هنوز دو واحد مونده !!

--------------------------------------------------------------------------------------------

یه روز یه ترکه اسکناس جعل میکنه ، لو میره ، میگن : چی کار کردی که لو رفتی؟ می گه : هنر به خرج دادم لاستیکای تراکتورشو رینگ اسپورت انداختم !!!!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!

--------------------------------------------------------------------------------------------

تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تركه فيلم جيمز باند ميبينه خيلي خوشش مياد. يكي ازش ميپرسه اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

يكي مي خواسته بره شکار خرگوش . ازش مي پرسن چه جوري ميخواي خرگوش شکار کني؟ ميگه : کاري نداره ، ميرم پشت درخت ، صداي هويج در مي يارم

--------------------------------------------------------------------------------------------

يه نفر ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر ، كلاغ ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد.

--------------------------------------------------------------------------------------------

میدونید رشتی ها به دوش حمام چی میگن ؟ آب چرخ کن

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یه ترکه آشغال میره تو چشماش ساعت 9 شب میره دم در می ایسته !!!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به یه ترکه میگن اگه آمریکا به ایران حمله کنه چی کار میکنی ؟ میگه : هیچی ، زنگ میزنم 110

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 1:24  توسط امیر سرتق  | 

با دقت جواب بدین

 

سلام میخوام موضوع وبلاگ رو عوض کنم هرچی که می خاین بگین تا بزارم حتما بگین که بدونم ها

-------------------------------------------------------------------------------------------

تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من دچار فراموشي شدم. دكتره ميپرسه: چند وقته؟ تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: چي چند وقته؟

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زن تركه حامله بوده، ميبرنش سونوگرافي كه جنسيت بچه رو معلوم كنند. خلاصه زنه و يارو دكتره ميرن تو اتاق و بعد يك ربع دكتره مياد بيرون، به تركه ميگه: مژده بده، بچه‌ت دختره. تركه خيلي حال ميكنه، ميگه: آخــــييـي.. آقاي دكتر بپرس اسمش چيه؟

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ترکه تو مسابقه بيست سوالی شرکت ميکنه ، قبلش بهش ميگن جواب بيسکويت ميشه امّا تو از اوّلش نگو که ضایع نشه .

اونم ميگه باشه ، خلاصه مسابقه شروع ميشه ميگه : يه کويته؟ ميگن نه ، ميگه : دوکويته ميگن نه ، همينجوری ميگه تا نوزده کويته ميگن نه ، ميگه بابا يکم راه نمايی کنين ميگن با چايی هم ميخورنش ، ميگه بابا زودتر ميگفتين ، قنده ؟؟

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یه روز میرن اردبیل به بابای رضا زاده میگن : چه نظری داری که بچه تو رکورد دنیا رو شکسته ؟ میگه : من کاری ندارم ، هر کی شکسته برید از خودش بولش رو بگیرید . 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از ترکه میپرسن شیری یا روباه ؟ میگه : مگه خر چشه ؟؟

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 22:18  توسط امیر سرتق  | 

انتظار

دشت خالی از هیاهوی رمه

درّه در آماس مِه

دست بهمن راهها را بسته بود

فصل ، فصل باد و بوران بود و کوه

پوستین برفی خود را به دوش افکنده بود

پشتِ گردوی جوان باغ ما از کوله بارِ سارها خم گشته بود

تکچراغ خانۀ ما زنده بود.

 

یاد آن شبها بخیر ........ روزهای انتظار

یاد آن سرما بخیر ........ شعله های بیقرار

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 0:52  توسط امیر سرتق  | 

خسته شدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 0:46  توسط امیر سرتق  | 

سلما دلم برات تنگ شده

خوشا به حال اسیری که با تو همراه است

ندیده جز غل و زنجیر و از تو آگاه است

 

تو را نه چون همه می خواهم ای نگارِ بلند

که دستِ رابطه از دامن تو کوتاه است

 

اگر که خط بزنی نامت از گذشتۀ من

مسیرِ خاطره هایم به طول یک آه است

 

چه بی ثمر به رُخت میکشم وزیرم را

در این منازعه.. وقتی پیاده ات شاه است!!

 

کسی که دل به وصالت سپرده ، می داند

که شام ِ گرم ِ خیالت چه بی سحرگاه است

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 0:19  توسط امیر سرتق  |